خرید بک لینک
im losing it من توی آپارتمان زندگی می‌کنم. نوساز و شیکه. کفشامم می‌برم داخل خونه. جاکفشیم داخل خونه‌ست. خونه هرکی هم رفتم از فامیلامون هرجای این شهر تو آپارتمانا همه کفشاشون داخل خونه‌ست. هم آپارتمان تمیز تره اینجوری هم زیباتر. این همسایه واحد کناریم از همون اول یه جاکفشی خیلی بزرگ گذاشته بیرون خونه‌ش. کاش حداقل خوشگل بود. انقدر زشت و بزرگه که عنت می‌گیره. همینش کافیه واسه رو مخ بودن حالا این هیچی. جدیدا جای جاکفشی‌شونو تغییر دادن کردنش تو حلقِ درِ واحد من. رسما انگار جاکفشیِ منه! اینم هیچیی

برچسب: نویسنده: anonymously تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:18

متنفرم از تعارفففففف من خیلی آدم بدیم نه؟ نمی‌دونم چرا اینجوریم. اگه قرار باشه یه چیزو از غرب و اروپا بیارم ایران اون وجود نداشتن تعارفه. من اصلا نمی‌تونم مهمون سرزده رو تحمل کنم. ینی اصلا نمی‌تونم قبول کنم یکی بدون اینکه یکی دو روز قبلش بهم خبر بده بخواد پاشه بیاد خونه‌م. مگه اینکه دوست صمیمیم باشه که در اون صورت هم منو می‌شناسه و اینکارو نمی‌کنه. من نیاز دارم آمادگی قبلی داشته باشم. الان پریودم، از باشگاه اومدم لِهِ لِه. قشنگ جنازه‌ام، باید غذا درست کنم بخورم، برم دوش بگیرم بعد لش کنم. ولی

برچسب: نویسنده: anonymously تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:18

شاید پشمات بریزه از اینکه این همه تغییر کردم. بهتر شدم. ولی احتمالا خوشحال نشی. شاید حتی عصبی شی. چون الان تقریبا اون‌جاییم که تو می‌خواستی اون موقع باشم. شاید بگی چطور الان می‌تونی این کارارو بکنی اون موقع نمی‌تونستی؟ ولی باید بدونی که تو باعث شدی انقدر تغییر کنم. ینی تو شروعش کردی. تو باعث شدی. گفتی «دوست پسرت باید خیلی ازم ممنون باشه». اره راست می‌گی. ارهههههه. دلیل بهتر شدنم تویی. تو زندگیمو عوض کردی. شاید خودم ادامه‌ش دادم. شاید بعدش تلاشای خودم بود که تا اینجا پیش اومدم. ولی تو مجبورم کردی

برچسب: نویسنده: anonymously تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:18

امشب برگشتم به دو سال پیش. توروخدا فردا برگردم حالت عادیم. همش تقصیر دوستشه که اومد سر صحبتو باز کرد خدایا تو شاهدی من عشقم بهش پاک بود واقعا. از ته ته دلم می‌خواستمش. هیچوقت حتی به خیانت فکر هم نکردم. تا ماه‌ها بعد از کات کردنمون هیچکس به چشمم نمیومد. همین الانم خیلی فرق نکرده. پس خواهش می‌کنم منو تو چشمش هیچوقت بد نکن. بذار همون دختر مهربون عجیب غریب بمونم تو ذهنش. من که کاری نمی‌کنم ولی خاله زنک زیاده. منو از شر دراما حفظ کن. نمی‌دونم چرا انقدر برام مهمه که راجبم چی فکر می‌کنه. ولی فقط تو

برچسب: نویسنده: anonymously تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:18

پوزیشن خواب وقتی تنهام و هرجوری که دلم بخواد می‌تونم بخوابم و کسی نیست که مسخره‌م کنه یه سری پوزیشن عجیب هستن واسه خوابیدن که خییییلی خوبن. ینی انقدر آدم راحت می‌خوابه جوری که می‌تونم تا ابد بیدار نشم. مخصوصا اینی که عکسشو می‌ذارم. هرچقدر کشیدگی بین دو تا پا بیشتر باشه راحت تر! دیگه یه‌جوریه تقریبا انگار دارم ۱۸۰ می‌زنم تو خواب. واااای خیلی حال می‌ده ☁️‍♀️ نوشته شده در ۱۴۰۵/۰۵/۰۹ ساعت ۱ ب.ظ توسط ناشناس |

برچسب: نویسنده: anonymously تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:18

باااازم نمی‌خواستم برم باشگاه و رفتم. این روزای اینجوری که حالم بده و خودمو مجبور می‌کنم برم باشگاه بعدش خیلی به خودم افتخار می‌کنم.با اینکه همیشه سعی می‌کنم فرم رو رعایت کنم امروز فکر کنم یکم زیاده‌روی کردم و پایین کمرم یه‌چیزیش شده. درد اونجوری ندارم ولی گاهی یه‌جوری می‌شه. امیدوارم آسیب جدی نباشه. باید بیشتر مراقب باشم. پودر پروتئین دو کیلویی سفارش دادم. احساس بدی دارم انقدر پول باید خرج باشگاه کنم.+نمی‌دونم چرا انقدر دوست دارم از آدمایی که وایب خوبی می‌گیرم یا مثلا خوشگلن تعریف کنم. یه خانو

برچسب: نویسنده: anonymously تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 0:18

صفحه بندی